لحظه ای که فهمیدم قراره مامان بشم..
۱۸تیرماه ۹۶ تاریخ عروسی ما بود
...چون تو خونه تنها بودم و ازخانوادمم دور بودم خودم تصمیم گرفتم بچه داشته باشم از تنهایی در بیام.
..من بعد عروسیم خیلی دوست داشتم یه سفر پابوس امام رضا برم اما دستمون خالی بود دایی گفت با خرج خودم با ماشین خودم میبرمتون...یادش بخیرخیلی خوش گذشت منو بابا و مامان جون و دایی جون
....از سفر ک اومدیم ۳روزبعدش متوجه شدم قراره مامان بشم..
.از سر شوق یک عالمه گریه کردم
و بخاطر داشتنت هزاران بار شکر خدا کردم..
.بازم سپاس خدای من.⚡
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


لحظه ای که فهمیدم قراره مامان بشم..
