خاطرات کودکی رهای مامان

رها جان من خیلی خوشحالم که میتونم یک سری حرفای نگفته رو اینجا بگم که تو میتونی بخونی...دوستت دارم دختر زیبای تیرماهی

لحظه ای که فهمیدم قراره مامان بشم..

1399/5/3 5:56
41 بازدید
اشتراک گذاری

۱۸تیرماه ۹۶ تاریخ عروسی ما بود

...چون تو خونه تنها بودم و ازخانوادمم دور بودم  خودم تصمیم گرفتم بچه داشته باشم از تنهایی در بیام.

..من بعد عروسیم خیلی دوست داشتم یه سفر پابوس امام رضا برم اما دستمون خالی بود دایی گفت با خرج خودم با ماشین خودم میبرمتون...یادش بخیرخیلی خوش گذشت منو بابا و مامان جون و دایی جون

....از سفر ک اومدیم ۳روزبعدش متوجه شدم قراره مامان بشم..

.از سر شوق یک عالمه گریه کردم

و بخاطر داشتنت هزاران بار شکر خدا کردم..

.بازم سپاس خدای من.‌⚡

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)