خاطرات کودکی رهای مامان

رها جان من خیلی خوشحالم که میتونم یک سری حرفای نگفته رو اینجا بگم که تو میتونی بخونی...دوستت دارم دختر زیبای تیرماهی

خاطرات کل بارداری در یک نگاه...

1399/5/3 6:01
37 بازدید
اشتراک گذاری
قبل از اینکه بدونم مامان شدم یک هفته ای بود تو شهر که میرفتم کلی لواشک قره قورت با خودم میخریدم میخوردم بعضیا چپ چپ نگام میکردن فک میکردن خبریه...اما واقعا علایم مامان شدن بوده..

.تا ماه ۳حالم خوب ک نه ولی خوب بود ...از اواخرماه ۳ تا دقیقا آخرای ماه ۵ ویار و بدحاملگی های من شروع شد....غذا ک اصلا نمیخوردم فقط سیب تنها خوراکی بود ک بهش علاقه داشتم ک جای وعده غذاییمو پر میکرد.‌.

ویار من فقط شلوغی بود ...اصلا شلوغی رو دوس نداشتم فقط دلم میخاست خودم تنهای تنها باشم و این اصلا دست خودم نبود...

کل دوران باراریمو غروب که میشد من حالم بد بود تا فردا صبح ساعت ۷صبح...و این باعث شد در روند خواب تو بعد از تولدت تاثیر بذاره یعنی دقیقا بعد از تولدت تا 19ماه تمام اینجوری بودی...

همه دوران بارداریمو شبا بیدار ودور تا دور قالی فقط دور میزدم روزای سخت بوداز دوران بارداری ام خاطرات خوبی ندارم

بابات میخابید متوجه سختی های من نبود....خیلی تنهایی کشیدم فقط تو بودی ک امید میدادی

از پایان ماه ۵ حالم کمی کمی بهتز شد نسبت ب قبل
اولین حرکت ناز مامان 23اسفندما ۹۶  حس کردم وقتی تو ماشین دایی جون میرفتیم بهسمت خونه عمه مامانی که بهش سربزنیم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)